عبدالله مستوفى

308

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

را فريفتهء خود ميكرد . از آفت تكبر كه بزرگترين خوى زنندهء رجال است بدور و در اداى وظيفه خيلى متهور و رك و راست بود . تشريفات را دوست نميداشت و بر خلاف هم‌مسلكانش چندان پاپى پيدا كردن كار براى افراد پارتى خود نبود . بيشتر پى كاردان ميگشت تا زياد كردن پارتى و به كسى كه معتقد ميشد ، عبث عبث از او صرف‌نظر نميكرد . هيچوقت از كسى تحسين نمىنمود ، هرگز حرف به خانه نميبرد « 1 » و حساب خرده‌ها را با اشخاص فى المجلس تصفيه ميكرد . در معلومات مكتسبى مثل همهء فرنگ‌رفته‌هاى دوره ، تحصيلات خصوصى نداشت . انگليسى و فرانسه و فارسى را بقدرى كه در مكالمه و مكاتبه اداى مطلب كند ، ميدانست و خطش بسيار بد بود . سادگى و بىپيرايگى و بىتكبرى و نزديكى سن ، مرا خيلى به اين وزير نزديك كرد . اكثر مراسلات و يادداشتهاى نسبة مهم را با همديگر تهيه ميكرديم ، من اصل مطلب را بقلم ميآوردم ، وزير اصلاحات خود را كه اكثر تفسير كلمات و جمله‌هاى اصلى و بعقيدهء من چيز زيادى نبود ، در آن به عمل ميآورد و جمله‌هاى سليس مرا ناسليس ميكرد . منهم تا جائى كه باصل مفهوم خسارتى وارد نميآورد ، تن درميدادم . يكروز پنجشنبه نزديك ظهر مرا خواست و گفت امروز كارى داريم كه بايد در سر فارغ دوبدو بكنيم ، هيچ‌جا براى اين كار بهتر از كميسيون خارجهء مجلس نيست ، منزل شما هم به آنجا نزديك است ، ساعت سه بعد از ظهر آنجا بيائيد ، باهم كار را تمام كنيم ، اسباب كار هم هرچه لازم باشد من خودم در كيف خود ميآورم . در سر ساعت مقرر دم در مجلس شورايملى بهم برخورديم ، و باهم بكميسيون خارجه رفتيم ، عصر پنجشنبه و از بعد از ظهر تعطيل بود و بنابراين جز سرايدار و پيشخدمت كسى در مجلس نبود ، باوجود اين آقاى وزير به پيشخدمت دستور داد كسى در آن حول‌وحوش نباشد . كار ، تدارك جواب مراسله‌اى بود كه همان‌روز صبح از سفارت روس مستقيما نزد وزير فرستاده شده بود . وزير نمرهء آزاد از كابينه گرفته و به قدر لزوم كاغذ پيشنويس و پاكنويس همراه آورده بود . فعلا نظرم نيست موضوع چه بود ، ولى درهرحال مطلب مهم و ميبايد از روى اصول و عهود جواب داد . مجموعهء قراردادهاى ايران با خارجه كه جناب آقاى حسين پيرنيا در زمان رياست كابينهء وزارت خارجهء خود تدوين كرده‌اند ، در كميسيون خارجه حاضر بود . مراسله را نزد من گذاشت ، جواب را تدارك كردم و تا مىتوانستم برحسب سليقهء او جمله‌هاى تفسيرى بر آن افزوده به دستش دادم . او هم در نوبت خود جمله‌ها را قدرى نامربوط كرد . بالاخره نوبت بپاكنويس رسيد ، آن هم بوسيلهء من تمام و اصل و پيش‌نويس نمره شد ، وزير امضاء كرد ، من عنوان پشت پاكت را نوشته خدمت ايشان تقديم كردم .

--> ( 1 ) - كسى كه در محاوره باشتلم طرف ناگزير ساكت مىشود ، طبيعى است كه وقتى نزد كس و كار خودش برميگردد از اشتلمهاى طرف مذاكره خواهد كرد . ولى اگر جواب اشتلم او را داده باشد ، طبعا براى او تشفى حاصل شده و در خانه حاجتى بنقل مذاكرات ندارد . حرف به خانه نبردن ، كنايه از جواب دادن بحرفهاى بىمنطقى است كه شخص در محاوره از اشتلم‌چيها مىشنود .